امام زمان(عج) چقدر غریب است!

امام زمان(عج) چقدر غریب است!

امام زمان

معنای اول غریب

«ناشناخته بودن» یکی از معانی رایج غربت است. اگر معرفتی که شایسته و بایسته‌ی شخصی است، وجود نداشته باشد، او را می‌توان «غریب» دانست. به عنوان مثال، اگر مردم با پزشک ماهری زندگی کنند، ولی او را نشناخته و به کمالات و تخصص و ایمان و دلسوزی او آگاه نباشند و با او مثل یک فرد بی‌سواد برخورد کنند، اصطلاحاً به آن پزشک،«غریب» گفته می‌شود. از طرفی ممکن است مردم به تخصص و تعهد او آگاه شوند، ولی قدر او را نشناسند، و قلباً به او اعتقاد نداشته باشند، و در مقابل به پزشکان دیگری که این تعهد و تخصص را ندارند اعتماد کنند. در این صورت باز هم این پزشک «غریب» مانده است.

حال فرض کنید که این پزشک، در علم فقه هم متخصص باشد، در این صورت انتظار می‌رود که وقتی صحبت از فقه می‌شود او را در زمره‌ی فقها بر شمرده و به عنوان یک فقیه برای او حساب باز کنند. در غیر این صورت، حق او ادا نشده است.

به این ترتیب، هر چه کمالات فرد بیشتر و فراگیرتر باشد، ضرورت شناخت او ملموس‌تر می‌شود. و هر کدام از ویژگی‌های برجسته‌اش که – به طور اختیاری یا غیر اختیاری - مورد عدم توجه واقع شود، از آن جهت ناشناخته و غریب خواهد ماند.

به همین ترتیب، اگر یک واسطه‌ی خیر شناخته نشود و مردم ندانند که نعمت‌ها و برکات از جانب چه کسی به آنها رسیده است، به سبب این نادانی، شکر نعمت او را چنانچه شایسته است ادا نمی‌کنند، و لذا او "غریب" می‌ماند. از طرف دیگر، اگر ولیّ ‌نعمت شناخته شود، ولی به خاطر بی‌توجهی و به عمد، از او قدرشناسی لازم نشود، کفران نعمت صورت گرفته، و این کفران نعمت به نوعی دیگر، به غربت او می‌انجامد. برای روشن شدن مطلب، به ذکر مثالی می‌پردازیم.

نعمت حضرت ولی ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه)، یک نعمت "عامّ" و فراگیر است و همه‌ی‌ خلائق را در بر می‌گیرد. شیعیان و غیر شیعیان، مسلمانان و غیر مسلمانان، و حتّی حیوانات و گیاهان و جمادات نیز، از نعمت وجود ایشان بهره‌مند می‌شوند و این نعمت مانند باران بر سر همه می‌بارد.

فرض کنید که شخصی میزبان مجلسی شده و سفره‌ای گسترده است که بر سر این سفره از همه‌ی مهمانان پذیرائی می‌شود. حالا اگر برخی از مهمانان، میزبان خود را نشناسند و ندانند که بر سر سفره‌ی چه کسی نشسته‌اند، طبیعتاً نمی‌توانند از او تشکر کنند. در این صورت، میزبان ناشناخته‌ و غریب خواهد ماند. حالت دیگری از غربت میزبان، وقتی صدق می‌کند که مهمان‌ها ـ علیرغم این که صاحب نعمت را می‌شناسندـ به او بی اعتنا باشند، از او تشکر نکنند و نسبت به او بی‌توجه باشند، در این حالت نیز، به میزبان، مکفور و غریب گفته می‌شود و بدین ترتیب، مهمان‌ها با قدرناشناسی خود، میزبان را در غربت نگاه داشته‌اند.

پس به طور کلی غریب به معنای ناشناخته، دو مصداق دارد: یکی آن که اصلاً شناختی نسبت به او یا بعضی از کمالات او وجود نداشته باشد. دوم زمانی که دیگران به او و کمالاتش واقف باشند، ولی آن طور که شایسته‌ی‌ اوست، قدرش را نشناسند ، این قدر، ناشناسی را می‌توان به معنای غربت او دانست. مصداق اوّل، یک امر اختیاری نیست، چون انسان به اختیار خود شناخت پیدا نمی‌کند، هر چند که قطعاً مقدّمات و زمینه‌های آن اختیاری است. ولی مصداق دوّم، کاملاً اختیاری است. وجه اشتراک میان این دو مصداق، عدم شکرگزاری قلبی نسبت به نعمت مورد نظر است، یعنی این که حق او و کمالات و فضائل او ادا نشده است.

درحالت اوّل، عدم شناخت نعمت، و در حالت دوم، قدر ناشناسی از آن نعمت، سبّب کفران نعمت است. به هر حال، آن اعتقاد و باور قلبی که شایسته‌ی‌ یک نعمت است، نسبت به آن وجود ندارد. و همین معنی را می‌توانیم به مکفور بودن قلبی و در نتیجه غریب ماندن تعبیر کنیم.

 

ناشناخته بودن امام عصر (علیه‌السلام)

وقتی تعبیر "ناشناخته" و "غریب" برای امام ‌عصر (علیه‌السلام) به کار می‌رود، شاید تصور شود که مطرح کنندگان این بحث در بیان خویش مبالغه و اغراق می‌کنند. و یا گمان رود که این ادّعا صرفاً بر پایه‌ی احساسات و عواطف است و جنبه‌ی عقلانی ندارد. در حالی که مسئله‌ی غربت امام(علیه‌السلام) امری مستدل و روشن است که همگان باید واقعاً به آن متذکّر شوند و حقیقت آن را بیابند.

البته این عدّه که از شناختِ ولیّ نعمت خویش محروم مانده‌اند، گاهی در این محرومیّتِ خود مقصّر هستند. یعنی خود، مقدمات شناخت حضرتش را فراهم نساخته‌اند. امّا به هر حال، این افراد جاهل، چه در جهل خویش مقصر باشند یا نه، به هر حال، امام ‌زمان(علیه‌السلام) را نمی‌شناسند و حضرت مهدی (علیه‌السلام) نزد ایشان مکفور و غریب هستند.
پوستر امام زمان علیه السلام

نعمت حضرت ولی ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه)، یک نعمت "عامّ" و فراگیر است و همه‌ی‌ خلائق را در بر می‌گیرد. شیعیان و غیر شیعیان، مسلمانان و غیر مسلمانان، و حتّی حیوانات و گیاهان و جمادات نیز، از نعمت وجود ایشان بهره‌مند می‌شوند و این نعمت مانند باران بر سر همه می‌بارد.

بنابراین شکر نعمت وجود امام موعود(علیه‌السلام)، باید به گستردگی خود این نعمت، فراگیر باشد، در حالی که در حال حاضر، بر روی کره‌ی‌ زمین، اکثر مردم اصلاً امام ‌زمان(علیه‌السلام) را نمی‌شناسند. به‌ عبارتی نمی‌دانند میزبان و ولیّ نعمت آنها کیست. بر سر سفره‌ی او نشسته‌اند و نان و نمک ایشان را می‌خورند، اما هیچ‌ گونه شکرگزاری نسبت به ایشان انجام نمی‌دهند، چون اصلاً نعمت وجود ایشان را نمی‌شناسند تا ضرورت شکر آن را بدانند.

البته این عدّه که از شناختِ ولیّ نعمت خویش محروم مانده‌اند، گاهی در این محرومیّتِ خود مقصّر هستند. یعنی خود، مقدمات شناخت حضرتش را فراهم نساخته‌اند. امّا به هر حال، این افراد جاهل، چه در جهل خویش مقصر باشند یا نه، به هر حال، امام ‌زمان(علیه‌السلام) را نمی‌شناسند و حضرت مهدی (علیه‌السلام) نزد ایشان مکفور و غریب هستند.

غربتِ امام(علیه‌السلام) در بین عدّه‌ی دیگری مشهودتر و ناگوارتر است. این عدّه، اقلّیتی هستند که خدای ‌منّان، امام ‌زمان(علیه‌السلام) را به آنها شناسانده است و آنها می‌دانند که آن حضرت، حجّت خدا است، و به آن اذعان دارند، لذا در زمره‌ی شیعیان قرار می‌گیرند، ولی قلباً قدر ‌شناس حضرتش نیستند.

این افراد اندک، مهمانانی هستند که میزبان و ولیّ نعمتِ خود را می‌شناسند، امّا متأسّفانه غالباً او را مورد بی‌مهری قرار می‌دهند. و شکر حضرتش را ـ چنان که باید و شاید ـ ادا نمی‌کنند. بدین ترتیب، غربتِ این ولّی نعمت، یک امر کاملاً اختیاری و به معنای قدرناشناسی از وجود ایشان است.

این معنا از غربت امام، دقیقاً به مشکور نبودن(مکفور بودن) ایشان برمی‌گردد. یعنی چون شکر قلبی نسبت به ایشان ادا نمی‌شود، ناشناخته باقی مانده‌اند. کسانی که این چنین امام خویش را قدر ناشناخته رها کرده‌اند، شایسته سرزنش هستند، چرا که از روی اختیار، نسبت به اعتقاد و پذیرش قلبی کوتاهی کرده‌اند.

این بی‌توجهّی‌ها چیزی جز قدر ناشناسی قلبی را نمی‌رساند، و نشان می‌دهد که حتی برای بعضی افراد متدّین، دانستن حداقل ِخصوصیّاتِ امام ‌عصر(علیه‌السلام) اصلاً مهم نیست. به راستی این ولّی نعمت، چقدر غریب است که حتّی دوستدارانش این حداقلّ ِتوجه را به او مبذول نمی‌دارند؟!
امام زمان (عج)

اقّلیّتی که شناخت اولیه نسبت به امام ‌زمانشان دارند، اگر حق این معرفت را ادا کنند و قلباً قدردان آن شوند، خدای متعال به فضل خود، بر معرفت آنها می‌افزاید، و امام را به‌ آنها بیشتر می‌شناسد. ولی گاهی این افراد، خود مقدمات معرفت بیشتر را فراهم نمی‌آورند. و با کوتاهی در انجام مقدّمات حصول معرفت، امام را برای خود غریب و ناشناخته باقی می‌‌گذارند.

متأسفانه بسیاری از شیعیان که از ولایت امام‌ عصر(علیه‌السلام) برخوردار هستند، خود را از نخستین مرتبه معرفت ـ یعنی معرفت به اسم ـ محروم ساخته‌اند. اینان حتّی خصوصّیات ظاهری امامشان را هم نمی‌دانند. مثلاً از سال و محل تولد ایشان بی‌خبرند، و از این بابت هیچگونه احساس نگرانی و شرمندگی هم نمی‌کنند، در حالی که بعضی‌ از همین افراد، گاهی برای آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکارانِ کشورهای خارجی، وقت زیادی صرف می‌کنند، و با علاقه به دنبال کسب آگاهی بیشتر درباره آنها هستند.

بدین ترتیب برخی از نوجوانان شیعه اطلاعات وسیعی درباره فوتبالیستهای داخلی و خارجی یا هنرپیشگان و ... به دست آورده و به خاطر می‌سپارند. گروهی از بزرگسالان هم ـ به ضرورت کسب و کار خود ـ مشخصّات کالاهای مختلف را به صورت تخصّصی یاد می‌گیرند. امّا بسیاری از افراد ـ پیر یا جوان ـ اگر بارها و بارها اسامی، تاریخ تولد، و مشخصات دیگر امام ‌زمان(علیه‌السلام) در مجالس گوناگون به آنها گفته ‌شود، کوچکترین توجّهی نمی‌کنند، و هیچ وقت نمی‌کوشند چیزی درباره امام خود بیاموزند. این بی‌توجهّی‌ها چیزی جز قدر ناشناسی قلبی را نمی‌رساند، و نشان می‌دهد که حتی برای بعضی افراد متدّین، دانستن حداقل ِخصوصیّاتِ امام ‌عصر(علیه‌السلام) اصلاً مهم نیست. به راستی این ولّی نعمت، چقدر غریب است که حتّی دوستدارانش این حداقلّ ِتوجه را به او مبذول نمی‌دارند؟!


برگرفته از: آفتاب در غربت، دكتر سید محمدبنی هاشمی

کتاب الکترونیکی

 
 
حجم فايل :184 KB
 
این نرم افزار کتابی الکترونیکی با فرمت جاوا قابل استفاده در اکثر گوشی های تلفن همراه است به منظور شناخت و آشنایی هر چه بیشتر با زندگانی و سخنان حضرت مهدی(عج) که زندگینامه حضرت مهدی(عج)، احادیث معصومین درباره حضرت مهدی(عج)و سخنان و گزیده احادیث و نامه های گران بهای حضرت مهدی (عج) را داراست.از قابلیت های این نرم افزار امکان جستجو قوی آن نیز است.
    

شاهكار هنری حضرت علی(ع):

 خطبه بدون نقطه همراه با ترجمه فارسی

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

----------------------------------------------

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مای?) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ )

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید

اندوه گل یاس

گل یاس- حضرت زهرا

این کوچه را خوب می‌شناسم. گام به گامش و قدم به قدمش را به یاد دارم. این دیوارهای ترک خورده، این خشت‌های بی رمق را بارها و بارها دیده‌ام. خوب گوش کن!. این ندای دل‌انگیز گامهای محمد (صلی الله علیه و آله) نیست که در گوش کهنه‌ی قصه‌های این کوچه مدام می‌پیچد؟!

 او را ثانیه‌ها می‌ستایند و ذره ذره خاک پهنه هستی به تکرار خاطره قدمهایش تشنه است.

آری ای کوچه! تو هم به یاد داری ... نه تو مثل ذهن تاریخ فراموشکار نیستی؟!! من می‌دانم. اما چرا ساکتی؟ چرا حرف نمی‌زنی؟ چرا از آن پدر مهربان که هر روز برای دیدن تنها ثمره عمرش، تنها یادگارش و تنها دخترش تو را می‌پیمود چیزی به زبان نمی‌آوری؟

مگر صدای او را نمی‌شنیدی که می‌گفت: فاطمه پاره تن من است. می‌دانم تو هم روزی را به شب نرساندی مگر این که او را می‌دیدی که نگران و مضطرب حال پاره تنش را از تو جویا می‌شد؟

چرا از من روی می‌گردانی؟ راستی چرا لبهایت را به افسوس می‌گزی؟ تو هم درست مثل من، زیر لب با خود می‌گویی که مگر او را مدام به این مردم سفارش نکرده بود؟ مگر نگفته بود که هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هر کس رسول خدای را بیازارد، خدای را آزرده است.

اینان چه زود آیات کتاب خدا را فراموش کردند که «آنان که خدا و رسول را به عصیان و مخالفت، آزار و اذیت می‌کنند خدا آنها را در دنیا  و آخرت لعن کرده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.»  باز که سکوت کرده‌ای؟ نکند که تو هم نمی‌خواهی حرفی بزنی؟ کمی دست نگهدار. صبر کن. وای خدای من بایست. این درِ خانه دختر رسول خدا نیست؟ اما چرا؟ چرا نیمه سوز است اینجا چه خبر بوده؟!

اینان چه زود آیات کتاب خدا را فراموش کردند که «آنان که خدا و رسول را به عصیان و مخالفت، آزار و اذیت می‌کنند خدا آنها را در دنیا  و آخرت لعن کرده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.» 

این در نیمه سوخته، این دیوارهای سیاه، این خانه اندوه گرفته، راوی کدام حکایت‌اند؟

راست بگو این مردم، شومی کدام نفرین را به جان و مال خود خریده‌اند؟

ای کوچه! حرف بزن. چرا حرف نمی‌زنی؟ این صدای غمبار و این ناله‌های جانسوز از خانه علی (علیه‌السلام) بلند است؟! باورم نیست مگر چه شده است؟ از آن روز برایم بگو! می‌دانم که برای تو هم سخت است اما از آن روز برایم بگو؛ راست می‌گویند که یاس را قربانی شومی و بی شرمی دنیا پرستیشان کردند؟!

باز که رویت را می‌پوشانی و سرت را پایین می‌اندازی؟... درون این بغض گرفته که هنوز هوای شکفتن ندارد چه چیزی پنهان است؟ می‌دانم، آری می‌دانم که تو هم طاقت نداری که آن واقعه‌ها را به یاد بیاوری. لازم نیست حرفی بزنی همه چیز را در چشمان تو به خوبی می‌بینم. دیگر لازم نیست چیزی بگویی:

جمعیت از طرف مسجد به سمت خانه علی(علیه‌السلام) در حرکت است تا شاید او را نیز مجبور کنند که به خواسته‌های پلیدشان تن در دهد. سراسر کوچه شلوغ شده و همه در جلوی خانه دختر رسول خدا تجمع کرده‌اند و روزهایی که او با احترام فراوان به  خانه وحی پای می‌گذاشت را گویی از یاد برده‌اند. سکوتی مبهم همه جا را فرا گرفته بود که به ناگاه صدایی از میان جمع به گوش می‌رسد:

«ای علی، باید از خانه بیرون بیایی و بیعت کنی وگرنه خانه تو را بر تو آتش می‌زنم!»

درست می‌شنوم؟! خانه را آتش می‌زنند؟! علی که به سفارش پیامبر خدا، کتاب خدا را که بر جریده‌های خرما و روی کتف‌های شتر نوشته شده است را جمع می‌کند خوب یادش هست که محمد (صلی الله علیه و آله) مدتها پیش او را از این حادثه خبر کرده بود و این که تنها و تنها باید صبر کند. صبر کند؟ اما چه کسی می‌تواند پرپر شدن سفیدی و زلالی و پاکی یاس را ببیند و دم بر نیارد جز علی؟!

"خدا لعنت کند قومی را که بیعت کردند و بیعت شکستند."

اندکی گذشت، دوباره همان صدا به گوش رسید «هیزم‌ها را آتش بزنید» دود همه جا را فرا گرفت و زبانه‌های آتش وحشیانه خودشان را به اطراف در خانه دختر رسول رساندند و در هم ناچار شروع به سوختن کرد اما چه می‌بینم؟ او که انگار فرمان آتش زدن هیزمها آرامش نکرده بود به طرف در خانه می‌رود. نه صبر کن. سیاهی کدام واقعه را در سر می‌پرورانی؟

ای کوچه! حرف بزن. چرا حرف نمی‌زنی؟ این صدای غمبار و این ناله‌های جانسوز از خانه علی(علیه‌السلام) بلند است؟! باورم نیست مگر چه شده است؟ از آن روز برایم بگو! می‌دانم که برای تو هم سخت است اما از آن روز برایم بگو؛ راست می‌گویند که یاس را قربانی شومی و بی شرمی دنیا پرستیشان کردند؟!

نه! بایست؛ صبر کن؛ نزن؛ تو را به خدا صبر کن. آخر یاس سفید تحمل ماندن بین در و دیوار را ندارد. ناگاه صدای مهیبی به گوش می‌رسد. ضربت پای او در را به دیوار می‌کوبد و فاطمه(علیهاالسلام) بین در و دیوار ... آه! آخر مگر او با شما چه کرده بود؟!

شرمتان باد! کودکی که در بطن او به این دنیا راه پیدا نکرد چه گناهی داشت؟!

گرچه می‌دانم که امویان و عباسیان سهم محسن او را از آن همه ضجر و عذاب و ماتم و غم و غصه‌ی خاندان آل رسول همین امروز پرداختند تا بعدها هم حسن را مسموم کنند و هم حسین (علیهماالسلام) را شهید.

"اینان رنگ سیاه فردایشان را همین امروز بر صفحه تاریخ کشیدند."

ای کوچه حق داشتی که چیزی نگویی، چشمانت را ببندی و خیلی آهسته حلقه حلقه اشک بریزی. اما صبر کن! باز چه شده؟

باورم نیست مگر بس نبود آن همه رنج؟! درست می‌بینم. اینان تازیانه بدست گرفته‌اند؟ نه! تو را به خدا اندکی دست نگهدار، نمی‌دانی که هیچ کودکی تحمل دیدن نشستن ضربه‌های دردناک تازیانه را بر پیکر مادرش ندارد؟! بگذار بچه‌ها از خانه بیرون بیایند و این فضاحت‌های شما را نبینند.

صدای گریه کودکان از چه بلند است؟ چرا اینقدر مویه می‌کنند؟ چرا همه دور او را گرفته‌اند؟ آه آن وسط، او فاطمه نیست که دیگر قامتش خمیده و شمع وجودش قطره قطره می‌گرید و لحظه لحظه آب می‌شود؟

یکی به صورت نیلی مادر دست می‌کشد، یکی پهلوی شکسته او را نوازش می‌کند و دیگری آرام آرام بر تازیانه‌های بازوی او می‌گرید. او را دیگر یارای ایستادن نیست. ناگهان صدایی رنجور و لرزان. آرام و بریده بریده که دیگر رمقی برایش نمانده به گوش می‌رسد.

صدا، صدای مبارک خود اوست که دیگر به سختی شنیده می‌شود:

یا رسول الله ماذا لقینا بعدک؟ ای رسول خدا بعد تو با ما چه کردند؟

پيامک‌هاي فاطمي

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

پيامکهاي فاطميه، جهت عرض تسليت

 

اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سر مستودع فيها به عدد ما احاط به علمک

 

پيامبرصلى الله عليه وآله: فاطِمَةُ أَعَزُّ النّاسِ عَلَيَّ؛(بشارة المصطفى، ص 70)

فاطمه عزيزترين مردم نزد من است.

 

پيامبرصلى الله عليه وآله: مَن أَحَبَّ فاطِمَةَ ابنَتي فَهُوَ فِي الجَنَّةِ مَعي؛(بحار الأنوار، ج 27، ص 116)

هر كس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، در بهشت با من همراه خواهد بود.

 

حضرت محمد(ص): فاطمه پاره تن من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند، مرا نيز خوشحال نموده است .

 

آن روز که پهلوي تو از کينه شکست                           دل‌هاي مُحبّان تو در سينه شکست

تصوير تو را دِل علي آينه بود                                     اندوه تو سنگي شد و آيينه شکست

از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد                                   نشناخته توصيف مقامش نكنيد

هر كس در او محبت زهرا نيست                               علامه اگر هست سلامش نكنيد

 

در خانه آه دارد علي                                               عشق پهلو شکسته دارد علي

آن پسر جان داد فداي مادرش                                 حسن حسين داغ مادر دارند يا علي

 

يا علي رفتم بقيع اما چه سود                                 هر چه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود

 

يا علي قبر پرستويت کجاست؟                                آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟

 

هر چه باشد من نمک پرورده‌ام                                دل به عشق فاطمه خوش کرده‌ام

حج من بي فاطمه(س) بي حاصل است                    فاطمه(س) حلال صدها مشکل است

 

سبد سبد بياريد گلهاي نيلوفري رو                           بيايد عزا بگيريم روزاي بي مادري رو

بگيد چاووش بخونه غم از دلامون برده                       بگيد حجله بيارند آخه مادر جوون مرده

 

پيغمبري كه عمري غمخوار امتش بود                       روي كبود زهرا(س) اجر نبوتش بود؟

 

فاطميه قصه‌گوي رنجهاست                                  فاطميه تفسير سوز مرتضي‌ست

فاطميه شعر داغ لاله است                                  قصه‌ي زهراي 18 ساله‌ست

 

ما گوشه نشينان غم فاطميه‌ايم                            محتاج عطا و كرم فاطميه‌ايم

عمري است كه از داغ غمش سوخته‌ايم                  دل سوخته عمر کم فاطمه‌ايم

 

ديدم که از پس در پهلوي من شکسته است             فرياد من در آنجا علي علي علي بود

بر روي من با ميخ در نوشتند                                 اين جرم گفتن علي علي علي بود

من هم ز خون بر روي در نوشتم                             تنها گناه زهرا علي علي علي بود

 

زآن روزي که سيلي خورد زهرا                               سيه شد روزگار اهل معنا

     شنيدم ز عارفي که مي‌فرمود                                حکم فرج را کند زهراي سيلي خورده امضا

 

زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه                       هست از غم او، سينه‌ي عالم پر آه

خدا كجا و سيلي خوردن                                       لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله

 

کشته شد محسن آنان که تماشا کردند                  سند تير به اصغر زدن امضاء کردند

 

اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت                 اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

 فرياد دل محسن زهرا اين بود                               اي كاش در سوخته مسمار نداشت

 

كاش قلبم به قبرش راه داشت                             كاش زهرا هم زيارتگاه داشت

 

دل از غم فاطمه توان دارد، نه                              و ز تربتِ او كسي نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاري                             جز مهدي صاحب الزمان دارد، نه

 

از مشرق قلبم رسيده فاطميه                            رخت عزايم كو، رسيده فاطميه

 

 

 

 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود                        خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي كه ره بستي ميان كوچه‌ها بر فاطمه                      گردنت را مي‌شكست آنجا اگر عباس بود

 

هر چه باشد من نمک پرورده‌ام                                  دل به عشق فاطمه خوش کرده‌ام

 

حج من بي فاطمه بي حاصل است                            فاطمه حلال صدها مشکل است

 

الا طليعه‌ي کوثر سفر بس است بيا                           غروب غربت مادر سفر بس است بيا

بيا که چشم به راهت نشسته خاک بقيع                   به جان فاطمه ديگر سفر بس است بيا

 

فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد                            با رمز يا الله و يا هو خواهد آمد

والفجر يعني شيعيان وقتي نمانده                            با ذوالجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد

 

الا اي چاه يارم را گرفتند                                          گلم، باغم، بهارم را گرفتند

ميان کوچه‌ها با ضرب سيلي                                    همه دار و ندارم را گرفتند

 

پيغمبري که عمري غمخوار امتش بود                        روي کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

 

هر سينه که دوستدار زهراست                                آشفته و بي قرار زهراست

گنجينه‌ي هفت آسمان‌ها                                        در سينه‌ي خون نگار زهراست

از شرح کرامتش همين بس                                     عالم همه وامدار زهراست

 

در حريم فاطميّه مرغ دل پر مي‌زند                             ناله از مظلومي زهراي اطهر مي‌زند

 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود                       خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي که ره بستي ميان کوچه‌ها بر فاطمه                     گردنت را مي‌شکست آنجا اگر عباس بود

 

اي گل ياس علي روح احساس علي                          با چنين غم چه کند دل حساس علي

گل من يا زهرا يا زهرا ياز هرا

 

درياست علي و کوثرش فاطمه است                            مولاست علي و همسرش فاطمه است

با آن که حسين است پناه دو جهان                              در ضل پناه مادرش فاطمه است

در رتبه انبيا مقدم زهراست                                        همتاي علي مرد دو عالم زهراست

برگوي به آن که اسم اعظم جويد                                 شايد که تمام اسم اعظم زهراست

 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود                         خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي که بستي راه را در کوچه‌ها بر فاطمه                      گردنت را مي‌شکست آنجا اگر عباس بود

 

اللهم صل علي فاطمة سيدة نساءالعالمين

امام زمان(عج) چقدر غریب است!

امام زمان

معنای اول غریب

«ناشناخته بودن» یکی از معانی رایج غربت است. اگر معرفتی که شایسته و بایسته‌ی شخصی است، وجود نداشته باشد، او را می‌توان «غریب» دانست. به عنوان مثال، اگر مردم با پزشک ماهری زندگی کنند، ولی او را نشناخته و به کمالات و تخصص و ایمان و دلسوزی او آگاه نباشند و با او مثل یک فرد بی‌سواد برخورد کنند، اصطلاحاً به آن پزشک،«غریب» گفته می‌شود. از طرفی ممکن است مردم به تخصص و تعهد او آگاه شوند، ولی قدر او را نشناسند، و قلباً به او اعتقاد نداشته باشند، و در مقابل به پزشکان دیگری که این تعهد و تخصص را ندارند اعتماد کنند. در این صورت باز هم این پزشک «غریب» مانده است.

حال فرض کنید که این پزشک، در علم فقه هم متخصص باشد، در این صورت انتظار می‌رود که وقتی صحبت از فقه می‌شود او را در زمره‌ی فقها بر شمرده و به عنوان یک فقیه برای او حساب باز کنند. در غیر این صورت، حق او ادا نشده است.

به این ترتیب، هر چه کمالات فرد بیشتر و فراگیرتر باشد، ضرورت شناخت او ملموس‌تر می‌شود. و هر کدام از ویژگی‌های برجسته‌اش که – به طور اختیاری یا غیر اختیاری - مورد عدم توجه واقع شود، از آن جهت ناشناخته و غریب خواهد ماند.

به همین ترتیب، اگر یک واسطه‌ی خیر شناخته نشود و مردم ندانند که نعمت‌ها و برکات از جانب چه کسی به آنها رسیده است، به سبب این نادانی، شکر نعمت او را چنانچه شایسته است ادا نمی‌کنند، و لذا او "غریب" می‌ماند. از طرف دیگر، اگر ولیّ ‌نعمت شناخته شود، ولی به خاطر بی‌توجهی و به عمد، از او قدرشناسی لازم نشود، کفران نعمت صورت گرفته، و این کفران نعمت به نوعی دیگر، به غربت او می‌انجامد. برای روشن شدن مطلب، به ذکر مثالی می‌پردازیم.

نعمت حضرت ولی ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه)، یک نعمت "عامّ" و فراگیر است و همه‌ی‌ خلائق را در بر می‌گیرد. شیعیان و غیر شیعیان، مسلمانان و غیر مسلمانان، و حتّی حیوانات و گیاهان و جمادات نیز، از نعمت وجود ایشان بهره‌مند می‌شوند و این نعمت مانند باران بر سر همه می‌بارد.

فرض کنید که شخصی میزبان مجلسی شده و سفره‌ای گسترده است که بر سر این سفره از همه‌ی مهمانان پذیرائی می‌شود. حالا اگر برخی از مهمانان، میزبان خود را نشناسند و ندانند که بر سر سفره‌ی چه کسی نشسته‌اند، طبیعتاً نمی‌توانند از او تشکر کنند. در این صورت، میزبان ناشناخته‌ و غریب خواهد ماند. حالت دیگری از غربت میزبان، وقتی صدق می‌کند که مهمان‌ها ـ علیرغم این که صاحب نعمت را می‌شناسندـ به او بی اعتنا باشند، از او تشکر نکنند و نسبت به او بی‌توجه باشند، در این حالت نیز، به میزبان، مکفور و غریب گفته می‌شود و بدین ترتیب، مهمان‌ها با قدرناشناسی خود، میزبان را در غربت نگاه داشته‌اند.

پس به طور کلی غریب به معنای ناشناخته، دو مصداق دارد: یکی آن که اصلاً شناختی نسبت به او یا بعضی از کمالات او وجود نداشته باشد. دوم زمانی که دیگران به او و کمالاتش واقف باشند، ولی آن طور که شایسته‌ی‌ اوست، قدرش را نشناسند ، این قدر، ناشناسی را می‌توان به معنای غربت او دانست. مصداق اوّل، یک امر اختیاری نیست، چون انسان به اختیار خود شناخت پیدا نمی‌کند، هر چند که قطعاً مقدّمات و زمینه‌های آن اختیاری است. ولی مصداق دوّم، کاملاً اختیاری است. وجه اشتراک میان این دو مصداق، عدم شکرگزاری قلبی نسبت به نعمت مورد نظر است، یعنی این که حق او و کمالات و فضائل او ادا نشده است.

درحالت اوّل، عدم شناخت نعمت، و در حالت دوم، قدر ناشناسی از آن نعمت، سبّب کفران نعمت است. به هر حال، آن اعتقاد و باور قلبی که شایسته‌ی‌ یک نعمت است، نسبت به آن وجود ندارد. و همین معنی را می‌توانیم به مکفور بودن قلبی و در نتیجه غریب ماندن تعبیر کنیم.

 

ناشناخته بودن امام عصر (علیه‌السلام)

وقتی تعبیر "ناشناخته" و "غریب" برای امام ‌عصر (علیه‌السلام) به کار می‌رود، شاید تصور شود که مطرح کنندگان این بحث در بیان خویش مبالغه و اغراق می‌کنند. و یا گمان رود که این ادّعا صرفاً بر پایه‌ی احساسات و عواطف است و جنبه‌ی عقلانی ندارد. در حالی که مسئله‌ی غربت امام(علیه‌السلام) امری مستدل و روشن است که همگان باید واقعاً به آن متذکّر شوند و حقیقت آن را بیابند.

البته این عدّه که از شناختِ ولیّ نعمت خویش محروم مانده‌اند، گاهی در این محرومیّتِ خود مقصّر هستند. یعنی خود، مقدمات شناخت حضرتش را فراهم نساخته‌اند. امّا به هر حال، این افراد جاهل، چه در جهل خویش مقصر باشند یا نه، به هر حال، امام ‌زمان(علیه‌السلام) را نمی‌شناسند و حضرت مهدی (علیه‌السلام) نزد ایشان مکفور و غریب هستند.
پوستر امام زمان علیه السلام

نعمت حضرت ولی ‌عصر(عجل الله تعالی فرجه)، یک نعمت "عامّ" و فراگیر است و همه‌ی‌ خلائق را در بر می‌گیرد. شیعیان و غیر شیعیان، مسلمانان و غیر مسلمانان، و حتّی حیوانات و گیاهان و جمادات نیز، از نعمت وجود ایشان بهره‌مند می‌شوند و این نعمت مانند باران بر سر همه می‌بارد.

بنابراین شکر نعمت وجود امام موعود(علیه‌السلام)، باید به گستردگی خود این نعمت، فراگیر باشد، در حالی که در حال حاضر، بر روی کره‌ی‌ زمین، اکثر مردم اصلاً امام ‌زمان(علیه‌السلام) را نمی‌شناسند. به‌ عبارتی نمی‌دانند میزبان و ولیّ نعمت آنها کیست. بر سر سفره‌ی او نشسته‌اند و نان و نمک ایشان را می‌خورند، اما هیچ‌ گونه شکرگزاری نسبت به ایشان انجام نمی‌دهند، چون اصلاً نعمت وجود ایشان را نمی‌شناسند تا ضرورت شکر آن را بدانند.

البته این عدّه که از شناختِ ولیّ نعمت خویش محروم مانده‌اند، گاهی در این محرومیّتِ خود مقصّر هستند. یعنی خود، مقدمات شناخت حضرتش را فراهم نساخته‌اند. امّا به هر حال، این افراد جاهل، چه در جهل خویش مقصر باشند یا نه، به هر حال، امام ‌زمان(علیه‌السلام) را نمی‌شناسند و حضرت مهدی (علیه‌السلام) نزد ایشان مکفور و غریب هستند.

غربتِ امام(علیه‌السلام) در بین عدّه‌ی دیگری مشهودتر و ناگوارتر است. این عدّه، اقلّیتی هستند که خدای ‌منّان، امام ‌زمان(علیه‌السلام) را به آنها شناسانده است و آنها می‌دانند که آن حضرت، حجّت خدا است، و به آن اذعان دارند، لذا در زمره‌ی شیعیان قرار می‌گیرند، ولی قلباً قدر ‌شناس حضرتش نیستند.

این افراد اندک، مهمانانی هستند که میزبان و ولیّ نعمتِ خود را می‌شناسند، امّا متأسّفانه غالباً او را مورد بی‌مهری قرار می‌دهند. و شکر حضرتش را ـ چنان که باید و شاید ـ ادا نمی‌کنند. بدین ترتیب، غربتِ این ولّی نعمت، یک امر کاملاً اختیاری و به معنای قدرناشناسی از وجود ایشان است.

این معنا از غربت امام، دقیقاً به مشکور نبودن(مکفور بودن) ایشان برمی‌گردد. یعنی چون شکر قلبی نسبت به ایشان ادا نمی‌شود، ناشناخته باقی مانده‌اند. کسانی که این چنین امام خویش را قدر ناشناخته رها کرده‌اند، شایسته سرزنش هستند، چرا که از روی اختیار، نسبت به اعتقاد و پذیرش قلبی کوتاهی کرده‌اند.

این بی‌توجهّی‌ها چیزی جز قدر ناشناسی قلبی را نمی‌رساند، و نشان می‌دهد که حتی برای بعضی افراد متدّین، دانستن حداقل ِخصوصیّاتِ امام ‌عصر(علیه‌السلام) اصلاً مهم نیست. به راستی این ولّی نعمت، چقدر غریب است که حتّی دوستدارانش این حداقلّ ِتوجه را به او مبذول نمی‌دارند؟!
امام زمان (عج)

اقّلیّتی که شناخت اولیه نسبت به امام ‌زمانشان دارند، اگر حق این معرفت را ادا کنند و قلباً قدردان آن شوند، خدای متعال به فضل خود، بر معرفت آنها می‌افزاید، و امام را به‌ آنها بیشتر می‌شناسد. ولی گاهی این افراد، خود مقدمات معرفت بیشتر را فراهم نمی‌آورند. و با کوتاهی در انجام مقدّمات حصول معرفت، امام را برای خود غریب و ناشناخته باقی می‌‌گذارند.

متأسفانه بسیاری از شیعیان که از ولایت امام‌ عصر(علیه‌السلام) برخوردار هستند، خود را از نخستین مرتبه معرفت ـ یعنی معرفت به اسم ـ محروم ساخته‌اند. اینان حتّی خصوصّیات ظاهری امامشان را هم نمی‌دانند. مثلاً از سال و محل تولد ایشان بی‌خبرند، و از این بابت هیچگونه احساس نگرانی و شرمندگی هم نمی‌کنند، در حالی که بعضی‌ از همین افراد، گاهی برای آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکارانِ کشورهای خارجی، وقت زیادی صرف می‌کنند، و با علاقه به دنبال کسب آگاهی بیشتر درباره آنها هستند.

بدین ترتیب برخی از نوجوانان شیعه اطلاعات وسیعی درباره فوتبالیستهای داخلی و خارجی یا هنرپیشگان و ... به دست آورده و به خاطر می‌سپارند. گروهی از بزرگسالان هم ـ به ضرورت کسب و کار خود ـ مشخصّات کالاهای مختلف را به صورت تخصّصی یاد می‌گیرند. امّا بسیاری از افراد ـ پیر یا جوان ـ اگر بارها و بارها اسامی، تاریخ تولد، و مشخصات دیگر امام ‌زمان(علیه‌السلام) در مجالس گوناگون به آنها گفته ‌شود، کوچکترین توجّهی نمی‌کنند، و هیچ وقت نمی‌کوشند چیزی درباره امام خود بیاموزند. این بی‌توجهّی‌ها چیزی جز قدر ناشناسی قلبی را نمی‌رساند، و نشان می‌دهد که حتی برای بعضی افراد متدّین، دانستن حداقل ِخصوصیّاتِ امام ‌عصر(علیه‌السلام) اصلاً مهم نیست. به راستی این ولّی نعمت، چقدر غریب است که حتّی دوستدارانش این حداقلّ ِتوجه را به او مبذول نمی‌دارند؟!


برگرفته از: آفتاب در غربت، دكتر سید محمدبنی هاشمی

ما و فاطمه (علیهاالسلام)

حضرت زهرا علیهالسلام

باور ما این است كه در عرصه جهان چهره فاطمه علیهاالسلام محجوب است، نه تنها در جوامع منهای اسلام، بلكه در جامعه اسلامی، وای وای كه چه می‏گوید حتی در جامعه شیعی ما، بیش از چهارده قرن از تاریخ حیات و ممات فاطمه علیهاالسلام می‏گذرد، با این همه آثار و نوشته‏ها در ‌شان و موقعیت ایشان به این همه بحث و سخنرانی و مرثیه‎سرائی درباره او، هنوز تصویری درست از چهره حیات فاطمه علیهاالسلام در اذهان وجود ندارد. آنچه كه دوستدارانش در اذهان دارند شبح‏هائی نامفهوم و مبهم از فاطمه علیهاالسلام است و نه چیزی بیشتر.

او حتی در میان طرفدارانش نیز غریب و ناشناخته است به گفته محقق، چهره‏ای است كه در پشت مدح و ثنا و گریه دوستان محجوب مانده و فرصتی نیافته‏اند كه از حركات و سكنات رفتار و مواضع او سر درآورند. بحث‎ها اغلب در مورد مصیبت‏های وارده بر فاطمه علیهاالسلام دور می‏زند، و كمتر از حقایق و جهات زندگی او.

این واقعاً جای تأسف است كه با وجود این همه مجالس و فاطمیه‏ها و عزاداری‏ها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواسته‏ای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است كه بدانند برای چگونه فردی گریه می‏كنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه ره‎آورد ارزنده‏ای داشت كه اینك برای فقدانش آن همه اشك بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا می‏كنیم.

نوع شناخت‏ها از فاطمه علیهاالسلام

- دوستدارانش او را زنی مظلومه و معصومه می‏شناسند، كه البته فاطمه علیهاالسلام چنین بود.

- از گریه‏های ممتد و طولانی او پس از مرگ پدرش خبر دارند كه البته او را گریه‏ای بسیار بود.

- و از ناشناخته بودن قبر او سخن دارند كه البته قبرش هنوز شناخته شده و معلوم نیست.

ولی از این نكته غافلند آن چه را كه بیشتر سازنده شناخت رمز و راز مظلومه و مغضوبه بودن است، شناخت علل گریه‏های ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حق‏طلبی‏های او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیه‌السلام)، از شیوه كیفیت تربیت فرزندش، از خانه‏داری او، از همت و پشتكار او، از بی‏ترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگری‏ها، تجاوزها و ناحقی‏ها، از تلاش او در هدایت زنان و ... كمتر سخن به میان می‏آید. در حالی كه زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.

 

نیاز زنان ما

زنان ما نیاز دارند دریابند چگونه باید پیوندی بین عبادت و لذت ایجاد كرد، و چگونه در عین حضور اجتماعی باید به پوشش و عفاف خود عنایت داشت و چگونه می‎توان در جو زمانی نامناسب هدف و هویت خود را فراموش نكرد. بحث‎ها باید در این حدود دور زند.

باید خطوط فكری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفته‏ها و سروده‏ها و مواضع ایشان استخراج كرد و به صورت یك طرح و یك دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل كرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.

جامعه زنان ما باید دریابند كه ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام كمتر از ارزش صلح حسن (علیه‌السلام) و كم‎بهاتر از قیام حسین (علیه‌السلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشه‏ها و عوامل پدید آوردنده یك نهضت و حركت نیست.

حضرت زهرا علیهالسلام

ما و بمباران تبلیغاتی

در عین وجود نارسائی‏هائی این چنین، و با مواجهه با مشكلات و دشواری‏هائی كه ما را در رساندن پیام فاطمه علیهاالسلام و مكتب او در عرصه ملی و بین‏المللی است، ما با سد راه‎ها و حایل‎سازی‏های متعددی مواجهیم كه از جمله آنها بمباران تبلیغاتی دشمنان اسلام است، تبلیغاتی كه خصم درباره آن از سال‎های سال قبل، به ویژه پس از جنگ‎های صلیبی درباره آن حساب شده، برنامه‎ریزی كرده است.

برنامه‏ریزی‏ها به گونه‏ای بوده است كه در آن حذف نام فاطمه علیهاالسلام از صحنه‏های علم و عمل مطرح و مورد نظر بوده است. در دانشكده‏های معارف و الهیات جهان و در محافلی كه از خدمت ناچیز زن در عرصه جهان یاد می‏شود از فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر، اسم و خبری نیست و اگر هم باشد به گونه‏ای مبهم و مسخ شده است.

ما امروز با دنیائی مواجهیم كه از جرقه‎زنان غربی، نورافكن‏هایی ساخته‏اند و از زنی به نام ژاندارك، بتی پدید آورده‏اند و كوشیدند با حماسه‎سازی‏ها و شور آفرینی‏ها، نام و یاد آن را زنده داشته و محبت آنها را در دل‏ها بیافكنند - در قبال چنین وضعی در دنیای اسلام چه خبر است؟ از فاطمه علیهاالسلام چه سخنی در میان است؟ از زینب و كلثوم و سكینه چه حرف و بحث و مطلبی؟

اعتقاد ما بر این است كه تلاشی كامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، كاری كه دیگران آن را عرضه و ارائه كرده و بیش و كم از عهده آن برآمده‏اند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبه‏های حیات ‏فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یك مكتب است، كاری كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان كافی برای آن نبود.

 

گناه جوامع اسلامی

در این گناه نارسائی، جوامع اسلامی تا چه حد شركت دارند؟ سهم آنها در این كوتاهی و نارسائی به چه میزان است؟ آیا دستگاه تبلیغاتی و وسایل ارتباط جمعی آنها را در این جنبه گناهی نیست؟ آیا آنها به وظیفه اسلامی خود در این زمینه عمل كرده‏اند؟

كوتاهی‏های آنان در این زمینه به گونه‏ای است كه گویی آنان دستگاه ارتباط جمعی و وسایل رادیو، تلویزیون خود با شرط همگامی با شیوه غرب از آنان خریداری كرده‏اند. و شاید به همین نظر است كه در آنان جرئتی و همتی برای معرفی زنان نمونه به چشم نمی‏خورد و یا باید گفت افكار مسئولان و گروندگان آنها در حدی نیست كه برای چنین اقداماتی ارزش قائل باشند و یا در سطحی نیستند كه از حیات فاطمه علیهاالسلام و ابعاد زندگی او سر درآورده باشند.

شناخت علل گریه‏های ممتد و طولانی اوست و دریافت راز مخفی بودن قبر اوست. از مبارزات فاطمه علیهاالسلام، از حق‏طلبی‏های او از مشی سیاسی و اقتصادی او، از حیات احساسی و تعقلی او، از مقام معاونت او در رابطه با علی (علیه‌السلام)، از شیوه كیفیت تربیت فرزندش، از خانه‏داری او، از همت و پشتكار او، از بی‏ترسی و بی واهمگی او، از فریاد اعتراضش علیه ستمگری‏ها، تجاوزها و ناحقی‏ها، از تلاش او در هدایت زنان و ... كمتر سخن به میان می‏آید. در حالی كه زمان ما به آگاهی از این مسائل بیشتر نیاز دارند تا به مسائل دیگر.

سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه كرده‏اند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و كدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یك الگو و مدل؟ در دنیائی كه غرب می‏كوشد هنر پیشه‏ای معروف الحال را مدل و الگو معرفی كند و با سخن گفتن از وقار و حیاء و زیبائی و راه و مشیش دلها را واله و حیران او بسازد از فاطمه علیهاالسلام چه خبر؟ برای استقرار محبتش در دلها چه برنامه‏ریزی‏هائی شد؟

 

حضرت زهرا علیهالسلام

تلاش نویسندگان

نویسندگان در ‌شان و مدح فاطمه علیهاالسلام سخن‏ها گفتند، آثار و نوشته‏هایی از خود بر جای گذاردند كه الحق باید گفت شكرالله ساعیهم. ولی جنبه تحلیل و نتیجه‏گیری‏ها و درس آموزی‏ها از بحث را بر عهده خوانندگان گذارده‏اند و این مسأله‏ای است كه برای افراد نوپائی چون ما دشواری می‏آفریند، ما در آن درجه از فرصت و تعمق و تفكر نیستیم كه بتوانیم در سایه بررسی‎ها از حقایق سر درآوریم، عادت كرده‏ایم كه دیگران به ما درس بدهند و یا تصویرهائی درس‏آموز به ما ارائه دهند.

سیده زنان بودن فاطمه علیهاالسلام و جنبه الگوئی او مورد قبول همه فرق مسلمین است، تنها مورد بحث شیعیان نیست، حال باید پرسید با چنین زمینه و اعتقادی درباره معرفی فاطمه علیهاالسلام چه كرده‏اند؟ چه بررسی و تحلیلی؟ چه ارائه تصویری از او؟ و كدام شیوه برای جا انداختن او به عنوان یك الگو و مدل؟

و البته كوتاهی عمر فاطمه علیهاالسلام، عدم ثبت همه وقایع حیاتش توسط تاریخ نگاران، و به دست نرسیدن همه آنچه را كه تازه در مورد زندگیش ثبت شده سبب شدند كه شناخت او كامل نباشد و نویسندگان تا حدودی از این بابت معذور باشند.

البته این نكته هم قابل ذكر است كه دوستی‏های نیاندیشیده و سعی افراطی در جا انداختن مسأله‏ای كه متكی به سند و استدلالی نیست، ذكر حقایق و مسلمات با تكیه به تعصب‎ورزی‏ها، و بد و ناسزاگوئی به خصم و نه تنها اثری مثبت بر جای نمی‏گذارد بلكه در مواردی نوعی سرخوردگی و وازدگی نسبت به گوینده و نویسنده پدید می‏آورد كه حاصل آن مهجور ماندن از آشنائی با فاطمه علیهاالسلام است.

 

حضرت زهرا علیهالسلام

 

كوشش‏های لازم

اعتقاد ما بر این است كه تلاشی كامل و همه جانبه برای شناخت فاطمه علیهاالسلام و ابعاد حیات او لازم است، كاری كه دیگران آن را عرضه و ارائه كرده و بیش و كم از عهده آن برآمده‏اند. اما آنچه مهم است بیرون آوردن جنبه‏های حیات ‏فاطمه علیهاالسلام از صورت تاریخی و قرار دادن آن در مقابل یك مكتب است، كاری كه ما را شوق انجام دادن آن بود ولی عرضه و توان كافی برای آن نبود.

باید خطوط فكری فاطمه علیهاالسلام را از لا به لای تاریخ، از احادیث و سخنان حضرات معصومین، از گفته‏ها و سروده‏ها و مواضع ایشان استخراج كرد و به صورت یك طرح و یك دستورالعمل درآورد تا زنان ما بدانند چگونه باید عمل كرده و در شرایط گوناگون چگونه باید موضع بگیرند.

جامعه زنان ما باید دریابند كه ارزش تلاش مبارزاتی فاطمه علیهاالسلام كمتر از ارزش صلح حسن (علیه‌السلام) و كم‎بهاتر از قیام حسین (علیه‌السلام) نیست و اگر تصویری در اذهان، خلاف چنین باور است بدان خاطر است كه هنوز ما در فاطمه‏شناسی ضعیفیم و هنوز ما را توان ارزیابی و تحلیل و مقایسه و بررسی ریشه‏ها و عوامل پدید آوردنده یك نهضت و حركت نیست.

گام به گام زندگی را باید مورد بررسی و تحلیل قرار داد و یافته‏ها را به صورت درس عرضه كرد این واقعاً جای تأسف است كه با وجود این همه مجالس و فاطمیه‏ها و عزاداری‏ها تلاش گویندگان و سرایندگان متوجه برانگیختن عواطف و گریستن و گریاندن باشد. این خواسته‏ای معقول برای همه دوستداران فاطمه علیهاالسلام است كه بدانند برای چگونه فردی گریه می‏كنند و فاطمه علیهاالسلام برای بشریت چه ره‎آورد ارزنده‏ای داشت كه اینك برای فقدانش آن همه اشك بریزیم. از خداوند برای وصول به چنین هدف تمنای توفقی و برای تلاشگران در این راه دعا می‏كنیم.

 

منبع:

کتاب در مكتب فاطمه علیهاالسلام، دكتر علی قائمی، فصل 27.    

 

فاطمه (س) الگوی مهدی (عج)

حضرت فاطمه سلام الله علیها

حضرت مهدی در بیانی شریف می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه" (الغیبه للطوسی)؛ دختر رسول خدا (س) برای من الگویی نیکوست.

با این بیان کاملا صریح می توان گفت که حضرت مهدی(عج)، ادامه زهرا(س) و آینه تمام نمای اوست. اهداف مهدی(عج) اهداف فاطمه(س) و راه او راه فاطمه و سلوك او سلوك فاطمه است و مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست.

نتیجه ای كه از تفكر در آیات ، روایات وتشرفات به دست می آید این است كه ارتباطی نزدیك بین حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی(عج) وجود دارد، گویی رمز و رازی میان این دو بزرگوار است.

فاطمه با نام مهدی شاد می‌شد و با یاد او خود را تسلیت می‌داد. بدون مهدی(عج)، تحمل شهادت حسین(ع) بر فاطمه سنگین می نمود. چون بی مژده‌ او، رسالت پدرش و تمام انبیاء سلف را ناتمام می‌یافت. مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست. فاطمه به چنین فرزندی می بالد و مهدی نیز بر چنین مادری فخر می فروشد.

برای شناخت بهتر ارتباط و مشابهت‌های حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) در آیات و روایات گفت و گویی که با حجت الاسلام علی مصلحی، استاد مهدویت و معاون آموزش مرکز تخصصی مهدویت انجام داده ایم را در ذیر پی می گیریم:

 

از دیدگاه شیعیان حضرت‌ مهدی(عج) به عنوان منجی آخر الزمان، فرزند حضرت‌ فاطمه(س) است. این مسئله در منابع روایی ما چگونه بدان پرداخته شده است؟

‌پیامبر اكرم (ص) فرمودند‌: "مهدی(عج) از خانواده‌ من‌ و از فرزندان‌ فاطمه (س) است‌ كه‌ بر اساس‌ سنت‌ من‌ جنگ‌ می‌كند؛‌ چنانكه‌ من‌ بر طبق‌ وحی‌ جنگ‌ كردم." قابل‌ توجه‌ است كه پیامبر(ص) در ابتدا به‌ طور كلی‌ می‌فرماید: مهدی‌ از عترت‌ من است؛ سپس‌ با "مِن" دایره‌ را تنگ ‌می‌كند؛ كه‌ از فرزندان‌ فاطمه (ع) است.

روایت ‌دیگری ‌كه ‌دلالت ‌بر این‌ مطلب‌ می‌كند، قسمتی‌از حدیث ‌لوح ‌است؛‌ كه‌خداوند فرمود: ‌و اَعطَیتُك‌َ یا محمد مَن اُخرِجَ مِن ‏صلبِهِ (یعنی‌علیاً) احد عشر مهدیا ؛ كلّهم مِن‌ذریتك مِن‌ البِكر البتول؛ آخر‌ رَجلٍ منهم ‌ا‌نجی به ‌من ‌الهلكه...؛ ‌ای‌محمد به ‌تو عطا كردم ‌كسی ‌را (علی) كه ‌یازده ‌راهنما از نسل ‌او خارج ‌خواهم‌كرد؛ كه ‌همگی ‌از نسل‌ تو، از زهرای‌ بتول ‌است. آخرین‌ آنها مردی‌ است‌ كه ‌به ‌دست‌ او از هلاكت ‌نجات‌ می‌بخشم...

در روایات‌عامه نیز آمده است که ‌ام‌سلمه ‌می‌گوید: از پیامبر (ص) شنیدم ‌كه ‌می‌فرمود: ‌مهدی (ع) از خاندان ‌من، از فرزندان فاطمه (ع) است. ‌امام‌حسین (ع) نیز در این باره می‌فرماید، كه ‌پیامبر (ص) فرمودند به‌حضرت‌زهرا (ع): بشارت‌ بر تو، كه ‌مهدی ‌از تو است.

 

 آیا حضرت ‌‌زهرا‌ (س) در بیاناتشان به وجود مبارک حضرت حجت (عج) اشاراتی داشته اند؟

راوی‌می‌گوید: بعد از وفات‌ پیامبر حضرت ‌فاطمه همیشه ‌به ‌زیارت‌ قبور شهدای ‌احد می آمد و كنار قبر حمزه ‌گریه‌ می‌كرد. روزی ‌به ‌او گفتم: ای‌سرور زنان! به خدا سوگند گریه ‌شما رگ های‌ قلب‌ مرا پاره ‌كرد. حضرت‌ زهرا ‌جواب ‌فرمودند‌: ای‌ابو عمرو! ‌سزاوار است‌ كه‌ من ‌گریه ‌كنم؛ چرا ‌كه به ‌مصیبت ‌بهترین ‌پدران ‌مبتلا ‌شده‌ام. آه، چقدر مشتاق‌ رسول ‌خدایم!...

‌عرض‌كردم: آیا پیامبر قبل ‌از وفاتش‌ تصریحی‌ به‌ امامت ‌حضرت‌ علی (ع) كردند؟ ‌فرمودند‌: چقدر عجیب‌است! آیا روز غدیر خم ‌را فراموش ‌كرده‌اید؟! ‌عرض ‌كردم: بله، ‌روز غدیر بود؛ ‌اما منتظر چیزی‌ هستم ‌كه ‌پیامبر (ص) به شما فرموده ‌باشد. حضرت‌ زهرا (ع) با چند تأكید ‌فرمودند: خدا را شاهد می‌گیرم‌ كه‌ از او(ص) شنیدم، كه ‌می‌فرمود: علی (ع) بهترین ‌كسی‌ است‌ كه بین ‌شما به‌ عنوان‌جانشین ‌خود می‌گذارم؛ او امام ‌و خلیفه ‌بعد از من‌ است ‌و دو نوه‌ ‌من ‌و نه ‌نفر از فرزندان‌حسین(ع) پیشوایان ‌نیكویی‌هستند، كه‌ اگر از آنها پیروی‌ كنید، می‌یابید كه ‌آن ها هدایت‌كننده ‌هدایت‌ شده‌اند؛ و اگر با آنها مخالفت‌ كنید،‌ تا روز قیامت ‌بین‌ شما اختلاف‌ خواهد بود.

‌عرض‌كردم: ای‌سرور من! پس‌ چرا علی (ع) از حق ‌خود كناره‌گیری ‌كرد؟ فرمودند:‌ای ‌ابا عمرو! پیامبر (ص) فرمودند: مَثَل ‌امام،‌ مثل‌ كعبه ‌است؛‌ كه ‌باید به ‌سوی‌ او آیند و او به ‌سوی ‌مردم ‌نمی‌رود. سپس‌ حضرت‌زهرا (س) فرمودند: به ‌خدا ‌قسم‌ اگر حق‌ را به‌ اهلش‌ واگذار می‌كردند و از خاندان ‌پیامبر تبعیت ‌می‌كردند، هیچ دو نفری هم ‌با یكدیگر اختلاف‌ نمی‌كردند و امر خلافت ‌به ‌تك‌تك‌ جانشینان ‌پیامبر(ص) می‌رسید؛ تا قائم ‌ما، نهمین ‌فرزند از حسین (ع) قیام ‌می‌ کرد.

‌پیامبر اكـرم (ص) فرمـودند‌: "مهدی (عج) از خـانواده‌ من‌ و از فرزندان‌ فاطمه (س) است‌ كه‌ بر اساس‌ سنت‌ من‌ جنگ‌ می‌كند؛‌ چنانكـه‌ من‌ بـر طبق‌ وحی‌ جنگ‌ كردم." قابل‌ توجه‌ است كه پیامبر(ص) در ابتدا به‌ طور كلی‌ می‌فرماید: مهدی‌ از عترت‌ من است؛ سپس‌ با "مِن" دایره‌ را تنگ ‌می‌كند؛ كه‌ از فرزندان‌ فاطمه(ع) است

 آیا در لوح‌ و صحیفه‌ ‌فاطمه(س) به حضرت مهدی (عج) اشاره شده است؟

حدیث ‌لوح‌ و صحیفه، طولا‌نی است‌ و به ‌چند نحو روایت ‌شده ‌است. در بخشی از آن آمده است که ‌جابر بن‌ عبدالله ‌انصاری ‌می‌گوید: خدا را گواه ‌می‌گیرم‌ كه ‌در زمان ‌رسول‌ خدا(ص) برای‌ تهنیت‌ ولادت‌ امام ‌حسین (ع) بر مادرتان ‌حضرت‌ فاطمه (ع) وارد شدم ‌و در دست‌ ایشان ‌لوح‌ سبز رنگی‌ دیدم ‌كه‌ پنداشتم ‌از زمرّد است. در آن‌ نوشته‌ای ‌سپید و نورانی ‌مانند نور خورشید، ‌دیدم. گفتم‌: ای‌دختر رسول‌خدا! ‌پدر و مادرم ‌فدای ‌شما باد! این‌ لوح ‌چیست؟ فرمود‌: این‌لوح ‌را خداوند متعال ‌به‌رسولش‌ هدیه ‌كرده‌ است و در آن‌ اسم‌ پدر و شوهر و دو فرزندم ‌و اوصیای‌ از فرزندانم‌ ثبت ‌شده ‌و پدرم ‌آن ‌‌را به ‌من‌ عطا فرموده ‌تا بدان ‌مسرور گردم.

جابر می‌گوید‌: آن ‌‌را به ‌من ‌دادند و آن‌ را خواندم‌ و از روی ‌آن ‌استنساخ‌ کردم...: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛ ‌این‌ كتابی ‌است‌ از جانب‌ خدای‌ عزیز حكیم ‌برای ‌محمد، نور و سفیر و حجاب‌ او... من‌ هیچ ‌پیامبری ‌را مبعوث‌ نكردم،‌ جز آنكه ‌وقتی‌ ایامش‌ كامل‌ و مدتش‌ سپری ‌شد، برای ‌او وصی‌ قرار دادم؛ ‌و من ‌تو را بر انبیا فضیلت ‌دادم ‌و وصی‌ تو را افضل‌ اوصیا قرار دادم ‌و تو را به‌ دو فرزند او و دو نوه‌ ‌تو، حسن ‌و حسین، گرامی‌داشتم؛ حسن ‌را پس ‌از پدرش معدن‌علمم ‌قرار دادم‌ و حسین ‌را خازن‌ وحی‌خود ساختم‌ و شهادت‌ را به او كرامت‌ كردم... به‌واسطه‌ عترت‌ او ثواب‌ می‌دهم ‌و عقاب‌ می‌كنم. اولین‌ عترت‌ او، علی‌ سرور عابدین ‌و... و فرزند او كه ‌همنام‌ جدش ‌محمود است؛‌ یعنی‌ محمد، كه‌شكافنده ‌علم ‌من ‌است... شك‌ كنندگان ‌در جعفر هلاك‌ می شوند... بعد از او فرزندش موسی ‌را برگزیدم... همانا ‌تكذیب ‌كننده ‌امام ‌هشتم، تكذیب‌ كننده ‌همه‌ ‌اولیا ‌من ‌است... بر من‌ فرض‌ است‌ كه‌چشم ‌او را به‌ پسر و جانشینش‌ محمد روشن‌ سازم... و سعادت ‌او را به‌واسطه‌ فرزندش‌علی، ‌كه‌ولیّ و ناصر من‌ است،‌ختم‌ می‌كنم... از صلب‌ او حسن‌ را كه‌داعی ‌به‌راه ‌من‌ و خازن‌ علم ‌من ‌است، ‌بیرون ‌می‌آورم؛ ‌سپس‌ به‌ خاطر‌ رحمت ‌خود ‌بر عالمیان، سلسله‌ ‌اوصیاء‌ را به‌ وجود فرزندش‌ تكمیل‌ خواهم‌ كرد؛‌كسی‌ كه‌ كمال ‌موسی، بهای عیسی ‌و صبر ایوب ‌را دارا است.

 

چرا یاد حضرت مهدی (عج) تسلا‌ی حضرت زهرا (س) بود؟

امام زمان (عج)

در روایت است که ‌پیامبر (ص) در بستر مرگ‌ بودند كه ‌حضرت‌ زهرا(ع) وارد شدند. حال‌ پدر را كه‌ دیدند، شروع‌ به ‌گریه ‌كردند. كم‌كم ‌صدای زهرا (ع) بلند شد. پیامبر(ص) سرشان‌ را بلند كردند و علت ‌را سؤ‌ال کردند. حضرت‌ زهرا(س) عرض‌ كردند‌: از تباهی‌ و ضایع‌ شدن‌ دین ‌و عترت،‌ بعد از شما می‌ترسم. اینجا بود كه ‌او را دلداری ‌دادند ‌به ‌اینكه ‌مهدی ‌امت ‌از نسل‌ تو ظهور می‌كند و ریشه‌ ضلالت ‌و گمراهی ‌را ‌می‌كند.

در جای دیگری نیز آمده است: همزمان با تولد امام‌حسین(ع) به حضرت زهرا (سم) خبر داده می‌شود كه حسینش را شهید خواهند كرد.‌ حضرت‌ زهرا(س) ناراحت و گریان می شود اما ‌خبر می آید كه ‌مهدی امت از ذریه او خواهد بود.

 

حضرت مهدی(ع) در حدیثی می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه". با این بیان که دختر رسول خدا(سلام الله علیهما) برای من الگویی نیکوست؟ به نظر شما چه مولفه هایی را می توان برای الگو برداری امام مهدی(ع) بیان کرد؟

‌‌الگو سازی و شناساندن الگوی مناسب از جمله روش های اسلام ‌برای‌ارائه برنامه‌ زندگی ‌و ارشاد به‌ كمالات‌ و مقامات‌ معنوی ‌است.

اینكه امام ‌زمان (ع) حضرت‌ زهرا (س) را الگوی خود قرار می‌دهد از آن روست كه حضرت‌ زهرا (س) كسی‌ است‌ كه ‌از هر جهت حتی ‌در راه ‌رفتن و سخن‌ گفتن و در سیرت ‌و صورت‌ شبیه ‌پیامبر (ص) است. دلیل ‌این ‌مطلب‌ روایات‌ متعددی ‌است ‌كه ‌عامه ‌و خاصه‌ نقل ‌كرده‌اند. در روایت است که عایشه می کوید: شبیه‌تر از فاطمه ‌به ‌پیامبر (ص) در راه ‌رفتن، ‌آرامش، ‌وقار، ‌سیرت، ‌سخن‌گفتن، ‌ایستادن ‌و نشستن ‌ندیدم.

غم‌ خواری‌ و توجه‌ به‌ امور مسلمانان، به‌ ویژه‌ شیعیان‌ و ایثار و انفاق‌ و تلاش از دیگر ویژگی های مشترک حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) است

به چه مولفه های مشترک و شباهت هایی بین سیره حضرت‌ زهرا(س) و حضرت‌ مهدی(ع) می توان اشاره کرد؟

امام زمان علیه السلام

حضرت‌ زهرا (س) بقیة ‌النبوه و حضرت‌ مهدی (ع) بقیة ‌الانبیاء و بقیة ‌العترة ‌والصفوة ‌وسلالة النبوة و بقیه‌الله است.

حضرت زهرا باقیمانده و ادامه‌ نبوت است. حضرت زهرا(س) پس از خواندن خطبهی ‌فدكیه و بازگشت به خانه، ‌سخنانی‌گفتند. حضرت علی(ع) ایشان را ‌با این ‌لقب ‌مورد خطاب قرار دادند: "یا ابنه‌ الصفوه ‌وبقیه ‌النبوه"

‌حضرت مهدی(عج) نیز باقیمانده و ادامه همه انبیای الهی است. ‌حضرت‌ حكیمه‌ خاتون در ضمن‌ نقل‌ حدیث ‌شب‌ تولد امام ‌زمان (ع) می‌گوید: او را خدمت ‌امام ‌عسكری (ع) آوردم؛ ‌پس...فرمود: سخن‌ بگو

ای‌ حجه ‌الله ‌و بقیه ‌الا‌نبیاء و نورالا‌صفیاء ‌و غوث‌ الفقراء و خاتم‌ الا‌وصیاء و نور الا‌تقیاء...؛ پس ‌او(عج) فرمود: اشهد ان ‌لا اله ‌الا الله ‌و... . ‌امام‌ عسكری(ع) او را ‌با ‌لقب‌ "بقیه‌الانبیاء" باقیمانده ‌انبیاء خطاب كرد.

حضرت ‌زهرا (س) سیده‌ النساء و حضرت‌ مهدی (عج) سید الخلق ‌است. حضرت‌ زهرا‌ (س) طاهره و حضرت‌ مهدی (عج) طاهر است. حضرت‌زهرا (س) مباركه ‌و حضرت ‌مهدی (عج) مبارك ‌است. ‌حضرت ‌زهرا (س) زكیه ‌و حضرت‌ مهدی (عج) زكی ‌است. حضرت‌ زهرا (س) طیبه ‌و حضرت‌ مهدی (عج) طیب ‌است. حضرت‌زهرا (س) مطهره ‌و حضرت‌ مهدی (عج) مطهر است. حضرت‌ زهرا (س) تقیه ‌و حضرت‌ مهدی (عج) تقی‌است. حضرت‌زهرا (س) نقیه ‌و حضرت ‌مهدی (عج) نقی ‌است. حضرت‌ زهرا(س) محدَّثه ‌و حضرت ‌مهدی (عج) محدَّث ‌است.

حضرت‌زهرا(س) و حضرت‌بقیه‌اللّه (عج) هر دو كوكب‌ درّی‌‌هستند. ‌حضرت‌ زهرا (س) منصوره و امام‌ زمان (عج) منصور است. حضرت‌زهرا(س) صدیقه ‌و حضرت‌ مهدی (عج) صادق‌ المقال ‌است. ‌حضرت‌زهرا (س) صابره ‌و حضرت‌ مهدی (ع) صابر است. حضرت‌ زهرا (س) معصومه ‌و امام ‌زمان (عج) معصوم ‌است. حضرت‌ زهرا (س) مظهر آیه ‌نور و حضرت‌ مهدی (عج) نور آل‌ محمد (ع) است. حضرت‌زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) هر دو فریاد رس هستند. حضرت‌ زهرا (س) منتظِر و حضرت ‌مهدی (عج) هم ‌منتظَر و هم‌منتظِر است.‌ حضرت‌ زهرا (س) نور اهل‌ آسمان‌ و حضرت‌ مهدی (عج) نور اهل‌ زمین‌ است‌. حضرت‌ زهرا (س) خیره الا‌حرار و سیده النساء، مادر حضرت‌ مهدی (عج) خیره الاِماء و سیده الاِماء است‌.

طبق روایات حضرت‌ زهرا (س) و حضرت‌ مهدی (عج) هر دو در شكم‌ مادر سخن می گفتند. امام‌ صادق (ع) می‌فرماید: وقتی‌ حضرت‌ خدیجه (س) با پیامبر (ص) ازدواج‌ كرد، زنان‌ مكه‌ از او كناره ‌گیری‌ كردند (و او تنها شد) تا این‌ كه‌ به‌ حضرت‌ زهرا (س) باردار شد. در آن‌ زمان‌ بود كه‌ فاطمه با او سخن‌ می‌گفت‌ و از او می‌خواست‌ كه‌ صبر كند.

حضرت‌ زهـرا (س) به‌ حـدّی‌ خالصـانه‌ خداونـد را عبـادت‌ می‌كرد كه‌ خداوند با او بر ملایكه‌ مباهات‌ می‌كرد و می‌فرمود: بنگرید به‌ بهترین‌ بندهِ‌ من‌ فاطمه! او در مقابل‌ من‌ ایستـاده‌ و از خوف‌ مـن‌ تمـامی‌ وجــودش‌ می‌لـرزد و با تمـامی‌ حضور قلب، به‌ عبادت‌ من‌ روی‌ آورده‌ است
پوستر امام زمان علیه السلام

حضرت‌ حكیمه‌ خاتون نیز وقتی‌ قضیّه‌ شب‌ تولد حضرت مهدی (عج) را نقل‌ می‌كند، می‌گوید: امام‌ عسكری (ع) فرمود: سورهِ‌ قدر را بر نرجس‌ خاتون‌ بخوان. شروع‌ كردم‌ به‌ خواندن‌ سوره‌ قدر. پس‌ آن‌ طفل، در شكم‌ نرجس‌ خاتون با من‌ همراهی‌ می‌كرد و می‌خواند آن‌ چه‌ من‌ می‌خواندم‌ و بر من‌ سلامی‌ كرد. من‌ ترسیدم. امام، صدا زد: ای‌ عمه! از قدرت‌ الهی‌ تعجب‌ نكن، كه‌ حق‌ تعالی‌ كودكان‌ ما را به‌ حكمت‌ گویا می‌گرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت‌ خود می‌گرداند.

حضرت‌ زهرا (س) و حضرت‌ مهدی (عج) شفیع‌ مؤ‌منان‌ در قیامتند. مظلومیت‌ حضرت‌ زهرا(س) و حضرت‌ مهدی (عج) در بسیاری روایت مشهود است. ‌ پیامبر (ص) به‌ حضرت‌ زهرا (س) و حضرت‌ مهدی (عج) بسیار علاقه داشتند.

حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج) هر دو به زائران‌ حسین (ع) عنایت دارند. یكی‌ از ویژگی‌های‌ حضرت‌ زهرا (س) این‌ است‌ كه‌ به‌ زائران‌ فرزند شهیدش‌ امام‌ حسین (ع) عنایت‌ ویژه‌ای‌ دارد. هنگامی‌ كه‌ آنان‌ به‌ زیارت‌ امام‌ حسین (ع) می‌روند، حضرت‌ زهرا(س) حاضر می‌شود و برای‌ آنان‌ طلب‌ آمرزش‌ و دعا می‌كند. قضایای‌ زیادی‌ نیز بر عنایت حضرت مهدی (عج) به زایران امام حسین (ع) دلالت‌ دارد. یكی‌ از آن‌ها قضیّهِ‌ معروف‌ جعفر نعل‌بند است‌ كه‌ مرحوم‌ نهاوندی‌ آورده‌ است.

بیعت‌ كسی‌ بر هر دو بزرگوار نیست‌ و از كسی‌ تقیّه‌ نمی‌كنند و از ستمگران‌ دوری کرده و می کنند . هر دو از تعلّقات‌ دنیایی آزادند‌. و بندگی‌ خداوند خدا می کنند. حضرت‌ زهرا (س) به‌ حدّی‌ خالصانه‌ خداوند را عبادت‌ می‌كرد كه‌ خداوند با او بر ملایكه‌ مباهات‌ می‌كرد و می‌فرمود: بنگرید به‌ بهترین‌ بندهِ‌ من‌ فاطمه! او در مقابل‌ من‌ ایستاده‌ و از خوف‌ من‌ تمامی‌ وجودش‌ می‌لرزد و با تمامی‌ حضور قلب، به‌ عبادت‌ من‌ روی‌ آورده‌ است. حضرت‌ مهدی (عج) هم‌ به‌ قدری‌ عبادت‌ خداوند را می ‌كند كه‌ رنگ‌ رخسار مباركش‌ متمایل‌ به‌ زرد است. امام‌ كاظم (ع) می‌فرماید: مهدی، بر اثر تهجّد و شب‌ زنده‌داری، رنگش‌ به‌ زردی‌ متمایل‌ می‌شود.

هر دو بزرگوار با انحراف‌ها و بدعت‌ها مبارزه می کنند. زهرا (س) فدای‌ رسالت‌ و ولایت‌ شد تا دین‌ بماند، بدعت‌ها و انحرافات‌ از بین‌ برود و تلاش‌های‌ پدرش‌ به‌ ثمر برسد. دربارهِ‌ مبارزات‌ آن‌ بزرگوار با انحرافات، سخن‌ فراوان‌ است. خطبهِ فدكیه‌ و خطبه‌های‌ دیگر آن‌ بانوی‌ پهلو شكسته‌ و مصیبت‌ دیده، گویای‌ مبارزهِ‌ حضرت‌ است. حضرت‌ مهدی (عج) هم‌ با بدعت‌ها و انحرافات‌ مبارزه‌ می‌كند و فرایض‌ الهی‌ و سنن‌ نبوی‌ را احیا می کند. در دعای‌ شریف‌ ندبه‌ می‌خوانیم: كجا است‌ آرزو كشیده‌ برای‌ زنده‌ كردن‌ قرآن‌ و حدودش؟ كجا است‌ زنده‌ كنندهِ‌ آثار دین‌ و اهل‌ دین؟ كجا است‌ آن‌ ذخیرهِ‌ الهی‌ برای‌ تجدید واجبات‌ و سنت‌های‌ اسلام؟

غم‌ خواری‌ و توجه‌ به‌ امور مسلمانان، به‌ ویژه‌ شیعیان‌ و ایثار و انفاق‌ و تلاش از دیگر ویژگی های مشترک حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) است. یكی‌ از علت‌هایی‌ كه‌ فاطمه (س) را به‌ میدان‌ آورد و آن‌ همه‌ مصایب‌ و آزارها را تحمّل‌ كرد، همّ و غمّ آن‌ حضرت‌ نسبت‌ به‌ امّت‌ پدرش‌ و شیعیان‌ شوهرش‌ و مصایبی‌ كه‌ دامن‌گیرشان‌ خواهد شد، بود. حضرت‌ مهدی(عج) نیز غم‌خوار همگان، به‌ ویژه‌ شیعیان‌ است‌ و برای‌ آنان‌ دعا می‌كنند. توقیعات‌ و ملاقات‌های‌ فراوان، بر این‌ مطلب‌ دلالت‌ می‌كند.

فضایل حضرت زهرا (س) از زبان اهل سنت

  مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، كتاب «فی نور محمد فاطمه الزهرا» را منتشر كرد.

به گزارش خبرنگار تبیان ، مركز پژوهش‌ها و تحقیقات جهانی، وابسته به مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی از مجموعه كتب فضایل اهل بیت نزد اهل سنت، كتاب «فی نور محمد فاطمه الزهرا» را منتشر كرد.
این كتاب را عبدالفتاح عبدالمقصود، از علمای اهل سنت تألیف كرده و شوقی محمد ، تحقیق و ویرایش نهایی آن را انجام داده است.
كتاب «فی نور محمد فاطمه الزهرا» در یازده فصل با استفاده از منابع اهل سنت .به ذكر مناقب و فضایل دختر گرامی رسول اكرم (ص) پرداخته است و در برگیرنده تاریخچه‌ای از زندگی حضرت زهرا (س) قبل از ولادت تا هجرت به مدینه و ازدواج با امیرالمومنین (ع) و در نهایت رحلت ایشان است.
شایان توجه است كه فصل نهم این كتاب به موضوع فدك اختصاص یافته و درباره دویست سال غصب فدك به دست خلفا و حكام تا زمان عمربن عبدالعزیز بحث شده است.
كتاب «فی نور محمد فاطمه الزهرا» 711 صفحه دارد و با شمارگان هزار و پانصد نسخه در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.