پيامکهاي فاطمي

پيامکهاي فاطميه، جهت عرض تسليت
اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سر مستودع فيها به عدد ما احاط به علمک
پيامبرصلى الله عليه وآله: فاطِمَةُ أَعَزُّ النّاسِ عَلَيَّ؛(بشارة المصطفى، ص 70)
فاطمه عزيزترين مردم نزد من است.
پيامبرصلى الله عليه وآله: مَن أَحَبَّ فاطِمَةَ ابنَتي فَهُوَ فِي الجَنَّةِ مَعي؛(بحار الأنوار، ج 27، ص 116)
هر كس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، در بهشت با من همراه خواهد بود.
حضرت محمد(ص): فاطمه پاره تن من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده خاطر كرده است و هر كه او را شاد كند، مرا نيز خوشحال نموده است .
آن روز که پهلوي تو از کينه شکست دلهاي مُحبّان تو در سينه شکست
تصوير تو را دِل علي آينه بود اندوه تو سنگي شد و آيينه شکست
از فاطمه اكتفا به نامش نكنيد نشناخته توصيف مقامش نكنيد
هر كس در او محبت زهرا نيست علامه اگر هست سلامش نكنيد
در خانه آه دارد علي عشق پهلو شکسته دارد علي
آن پسر جان داد فداي مادرش حسن حسين داغ مادر دارند يا علي
يا علي رفتم بقيع اما چه سود هر چه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
يا علي قبر پرستويت کجاست؟ آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟
هر چه باشد من نمک پروردهام دل به عشق فاطمه خوش کردهام
حج من بي فاطمه(س) بي حاصل است فاطمه(س) حلال صدها مشکل است
سبد سبد بياريد گلهاي نيلوفري رو بيايد عزا بگيريم روزاي بي مادري رو
بگيد چاووش بخونه غم از دلامون برده بگيد حجله بيارند آخه مادر جوون مرده
پيغمبري كه عمري غمخوار امتش بود روي كبود زهرا(س) اجر نبوتش بود؟
فاطميه قصهگوي رنجهاست فاطميه تفسير سوز مرتضيست
فاطميه شعر داغ لاله است قصهي زهراي 18 سالهست
ما گوشه نشينان غم فاطميهايم محتاج عطا و كرم فاطميهايم
عمري است كه از داغ غمش سوختهايم دل سوخته عمر کم فاطمهايم
ديدم که از پس در پهلوي من شکسته است فرياد من در آنجا علي علي علي بود
بر روي من با ميخ در نوشتند اين جرم گفتن علي علي علي بود
من هم ز خون بر روي در نوشتم تنها گناه زهرا علي علي علي بود
زآن روزي که سيلي خورد زهرا سيه شد روزگار اهل معنا
شنيدم ز عارفي که ميفرمود حکم فرج را کند زهراي سيلي خورده امضا
زهرا كه شهيد گشت بي جرم و گناه هست از غم او، سينهي عالم پر آه
خدا كجا و سيلي خوردن لا حول و لا قوه الا بالله
کشته شد محسن آنان که تماشا کردند سند تير به اصغر زدن امضاء کردند
اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت اي كاش مدينه در و ديوار نداشت
فرياد دل محسن زهرا اين بود اي كاش در سوخته مسمار نداشت
كاش قلبم به قبرش راه داشت كاش زهرا هم زيارتگاه داشت
دل از غم فاطمه توان دارد، نه و ز تربتِ او كسي نشان دارد، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاري جز مهدي صاحب الزمان دارد، نه
از مشرق قلبم رسيده فاطميه رخت عزايم كو، رسيده فاطميه
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي كه ره بستي ميان كوچهها بر فاطمه گردنت را ميشكست آنجا اگر عباس بود
هر چه باشد من نمک پروردهام دل به عشق فاطمه خوش کردهام
حج من بي فاطمه بي حاصل است فاطمه حلال صدها مشکل است
الا طليعهي کوثر سفر بس است بيا غروب غربت مادر سفر بس است بيا
بيا که چشم به راهت نشسته خاک بقيع به جان فاطمه ديگر سفر بس است بيا
فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد با رمز يا الله و يا هو خواهد آمد
والفجر يعني شيعيان وقتي نمانده با ذوالجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد
الا اي چاه يارم را گرفتند گلم، باغم، بهارم را گرفتند
ميان کوچهها با ضرب سيلي همه دار و ندارم را گرفتند
پيغمبري که عمري غمخوار امتش بود روي کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟
هر سينه که دوستدار زهراست آشفته و بي قرار زهراست
گنجينهي هفت آسمانها در سينهي خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همين بس عالم همه وامدار زهراست
در حريم فاطميّه مرغ دل پر ميزند ناله از مظلومي زهراي اطهر ميزند
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچهها بر فاطمه گردنت را ميشکست آنجا اگر عباس بود
اي گل ياس علي روح احساس علي با چنين غم چه کند دل حساس علي
گل من يا زهرا يا زهرا ياز هرا
درياست علي و کوثرش فاطمه است مولاست علي و همسرش فاطمه است
با آن که حسين است پناه دو جهان در ضل پناه مادرش فاطمه است
در رتبه انبيا مقدم زهراست همتاي علي مرد دو عالم زهراست
برگوي به آن که اسم اعظم جويد شايد که تمام اسم اعظم زهراست
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که بستي راه را در کوچهها بر فاطمه گردنت را ميشکست آنجا اگر عباس بود